نمی خوام کسی بفهمه با رفتنت، شکستم
رفتی و تنهای تنها، با خیال تو نشستم
توی تقویم می نویسم، رفت و عاشقم کرد
دیگه دل خوشی ندارم واسه این روزهای دل سرد
ولی تو، تویی که رفتی
حرمت عشق و شکستی
روی التماس چمشام ، چشمای نازت و بستی
منم و خاطره ی تو
منم وقصه ی فردا
اشک زیباست
اگر برای عشق باش
عشق زیباست
اگر برای تو باشد
تو زیبایی
اگر برای من باشی.....
نه تو همیشه زیبایی
چه سخت است دل كندن. چه سخت است فراموش كردن، بي خيال شدن، خود را به آن راه زدن. اين سختي، تقاص سكوت است. تقاص فاصله اي است كه سكوت خالق آن است
دوست دارم اولین آرزوی زندگیم این باشه
که تا آخر عمر جز رسیدن به تو هیچ آرزوی دیگه ای نداشته باشم
خدایا دوست دارم صدات کنم و بگم که چقدر هاله رو دوست دارم
خدایا میدونم این همه دوست داشتن برات عجیبه ولی ناراحت نشو
تا وقتی که خودت هستی من هم عاشقشم و با بودن تو من میتونم به
دوست داشتنم امید وار باشم . و در آخر به خاطر دوست داشتن هاله
خدا دوست دارم
ولی باید این رو بگم که خدا بعد از تو
.... رو دوست دارم
قلب انسان مثل یه جزیره است
مهم نیست که چه کسی اول پا می گذاره
مهم آنست که چه کسی در آنجا می ماند

دیروز عاشقم شدی
امروز احساس بدونه من بودن دیوانه ات میکند
و فردا افسوس از فردا
که دیروز تورا برای امروز کسی دیگر تکرار می کنند
.....مهربانم
به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند؛
بی تو شب من بی ستاره است.
آفتاب را ببين که تاريکی از مقابلش می گريزد؛
بی تو روز من آفتاب ندارد.
چمنزارها را بنگر با لاله و جويبارهای کوچکی که زمزمه کنان روان است؛
بی تو دنيا من از چمن و لاله زار خالی است
بپذير پاکترين دردهايم را که من بی تو هيچم.



جایی خواندم
جهان قران مصور است و آیه های در آن
به جای آنکه بنشینند ایستاده اند
درخت یک مفهوم است .. دریا مفهومی دیگر
جنگل و ابر و باد و خاک مکمل آن
و من میگویم : بیایید با چشمانی عاشق جهان را تلاوت کنیم
با صوتی دلنشین از سمفونی عشق همراه با واژه گانی از جنس بلور
و عطشی سیری ناپذیر و لذتی به وسعت همین گیتی
می نویسم تا بدانی که من نمی نشینم ..
می ایستم وعشق را بر بوم دلم نقش میزنم که چه زیباست این پیکره آذین یافته از خون
سینه ام را می شکافم وبا تمام وجودم فریاد میزنم ..آی مردم عشق یعنی این
تمام وجودم ارزانی عشق و جانم فدای یار
میماند تنها یک کلام آن اینکه......
اگر بدانم روزی روزگاری این نقاشی رنگ باخته
به همان خدایی که میپرستی و میپرستم
چشمانم را برای همیشه خواهم بست تا نبینم آنچه را که نباید دیدو.....
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران....
پر مرغان نگاهم را شست
که بگویم هستم عاشق و دیوانه .همین
لحظه ی آخر
عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان

می رسد روزی که روزها را بی من سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که بی من در کنار قبر من
شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
من گریه نخواهم کرد
من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
فریاد زنم فریاد:
من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم
می خندم می رقصم
فریاد زنم فریاد:
این گونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خورد افسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره ی معشوقم
او خوب وفادار است من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد 
من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند
لیکن به دل شادم سر مشق کنم امروز
دنیای خودم گرم است
من د وست نمی خواهم
نمی خواهی شروع کنی ؟
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی ؟
اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم می یام تا ببینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.
ولی مدتی که گذشت خوابش برد.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود، آهی کشید وگفت :
ای دل غافل یار آمد وما در خواب بودیم .
و افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید :
چرا اینقدر ناراحتی؟
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت :
این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول این که :
خواب بودی وبیدارت نکرده !
و به طورحتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم ؟
و دلیل دوم اینکه :
وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری!
مجنون سری تکان داد و گفت :
نه!
اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی!
اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد!
تو رو چه به عاشقی؟
بهتره بری گردو بازی کنی!
آره عزیز دلم باید حواسمون رو جمع کنیم .
نکنه خوابمون ببره !
نکنه فرصتها رو از دست بدیم.
نکنه وقتی بیدار بشیم که دیگه کار از کار گذشته باشه !
و باید بدونیم ، هر ثانیه از زندگی ما لحظه ای بی نظیر و تکرار نشدنیه.
و از اون لحظه های ناب ، بهترین استفاده رو ببریم.
پس بیا از همین لحظه شروع کنیم.

عشقنمي پرسه تو کي هستي؟ فقط ميگه : تو مال منی
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟فقط می گه : تو قلب منی
عشق نمی پرسه تو چیکار می کنی ؟فقط می گه :تو باعث می شی قلب من به ضربان بیفته
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ :فقط میگه با منی همیشه
عشق نمی پرسه دوسم داری؟:فقط می گه دوستت دارم
من ميرم هدر ندي اشكاي ، پاك و زلالـتو
من ميرم تا خاطراتو باز جلا ندم تو ياد تو
واسه روزاي كه به يادمي ...جام يه سنگ بذار
نگي كه اونم دروغ بود...تو یهو گذاشتی رفتی بي قرار
من كه قول داده بودم تا با غمت تنها نشي
ولي تو گذاشتي رفتي ايشالا تنها نشي...
نوشته شده توسط رضا كمالي در تنهاي شب ۱۵هم

گلم به یادت هستم
توی که تو قلبم , لونه کردی
********************خودت رو با خودم هم خونه کردی
بدون بی تو باشم هر روز میمیرم
********************بـدون تـو با غـمـت آروم مـیـگـیـرم
دلم میخاد بدونی عاشقم من....
********************دوست دارم , به یـادت زنده ام مـن
غصه دارم نباشی از یاد من جداشی
********************یهو نگـی که رفتی , که قاتـلم تو هـسـتی
اگه بگی که رفتی با دیگرون نشستی
********************بی تو دلم میگیره , به جون تو مـیـمـیـره
اگه بری ز پیشم منم یه تیشه میشم
********************میزنم از پی زندگی , بدون یه گوله آتیشم
برای تو میمیرم اگه مرده ببخای تو
********************گل عــشـق و مـیچینم اگه چـیـده بخـای تـو
برات آتیش میارم که گرم کنه وجودت
********************کـه گـرمـیـه وجـودت بـرام حکـم طـلـوعه
با تو بگم که هستی با یاد من نشستی
********************غم دلم که کم نیست رسم عاشقی کدرنیست
غروب غم که شب نیست دل دادگی هدر نیست
****************هر غروب غمی داره ولی با غروب تو , بدون قلبم نیست
طلوع من نشستی؟؟ به یاد من که هستی؟
********************دلم می خاد بدونی...دلم و بردی دستی دستی
همه عاشق گل هستن من عاشق تو هستم
**********************گل من بهترینه , گلم به یادت هستم
گلم به یادت هستم
گلم به یادت هستم
گلم به یادت هستم